ادبی




مالیات []



مالیات دارای سابقه ی بسی طولانی می باشدو می توان پیشینه ی آن را با  دوره ی رابین هود گره زد . همان طور که همگان می دانیم در آن زمان پرنس جان به وسیله ی داروغه پولهایی را به عنوان مالیات از مردم جمع آوری کرد.

در شکل گیری مالیات  نقش داروغه را نباید کمرنگ انگاشت، زیرا وی بدون توجه به اوضاع اقتصادی جامعه ،با شدت فراوان، فرمان پرنس جان را به اجرا گذاشته و در پویایی و پابرجا بودن مالیات تا به امروز نقش به سزا داشته است.

اما می توان رابین هود را از موانع پیشرفت مالیات دانست. به این دلیل که این فرد، با پس گرفتن پولها از داروغه، نقش موثری در به تاخیر انداختن برنامه های پیش بردی پرنس جان و داروغه داشت.

اما امروز با تلاش های پرنس جان و داروغه مالیات انواع مختلف دارد: مالیات بر درآمد، مالیات بدون درآمد، مالیات پیش از درآمد، مالیات پس از درآمد، مالیات بر ارزش افزوده، مالیات بر ارزش نیفزوده، مالیات بر مصرف، مالیات بدون مصرف، مالیات بر هزینه،  مالیات پر هزینه، مالیات برتنفس،  مالیات پرتفحص و الی ماشا ا... تا دلتان بخواهد مالیات داریم که بنده به همین اندازه بسنده کرده و از اعلام انواع دیگر مالیات خودداری می نمایم.

شاید فکر کنید که مالیات چیست و چرا در گونه های مختلف روییده است. این که مالیات چیست، من هم نمی دانم. اما عزیزی می گفت: «مالیات پولی است از این جیب دولت به جیب دیگر دولت» و این که چرا نوع های مختلف دارد، به این علت که هر یک از افراد مختلف جامعه بتوانند خود را در یکی از این گروهها قرار داده و مالیات پرداخت کنند.

شاید از خود بپرسید چرا باید مالیات پرداخت کنیم. جواب این سوال روشن است. باید مالیات پرداخت کنیم تا دولت بتواند از محل جمع آوری مالیات، رفاه و آسایش را برای هم میهنان فراهم آورد. اگر مالیات پرداخت نکنیم، جاده های پر پیچ و خم و خطرناک، خیابان ها و کوچه های آبگیر در باران وپر چاله و چوله، کتابخانه های مملو از کتاب های پر ارزش،  پارک ها و بوستان ها و مکان های تفریحی بسیار زیبا و جذاب، فرصت های اشتغال زایی، پاکیزگی شهر و روستا، گاز در زمستان، برق در تابستان، ارزانی اجناس و کالاها و .... را هم نخواهیم داشت. اگر هم کمبودی در این زمینه ها به وجود آمده است، بی شک ناشی از عدم پرداخت مالیات می باشد. یخ زدگی باغات در زمستان سال گذشته نیز به پرداخت نکردن مالیات توسط باغداران و صادرکنندگان مرکبات مربوط است و جبران خسارت افرادی که مالیات پرداخت کرده بودند اما به آتش دیگران گرفتار شدند  نیز بر گردن همین اشخاص است که مالیات پرداخت نکرده بودند و این آتشی بود که دامن آنان را گرفت.

اما مالیات این نعمت خدادادی که در جای جای سرزمین سبزمان بسط و گسترش یافته و تبدیل به فرهنگی همه گیر شده، باعث پیشرفت و تعالی می باشد و بر همگان واجب است تا در جهت رشد و اعتلای جامعه، مالیات بپردازند.

با پرداخت مالیات چشمه ها جوشان تر شده و دریاها خروشان تر خواهند شد.

درختان نیز پر بارترو ابرها نیز باران زاتر می شوند.

اساسا مالیات چیز خوبی است و اصلا به ما چه که مالیات صرف چه می شود.

همین که مالیات پرداخت کنیم کلی کار کرده ایم و دیگر لازم نیست تا به نحوه ی استفاده ی آن نیز توجه داشته باشیم.

اگر در اکثرزمینه های مختلفی که در روز با آنها مواجه هستیم مانند آب و برق و گازو تلفن و تحصیل و تدریس و ترخیص و تشخیص و ..... مالیات را باید جدا جدا پرداخت کنیم ، به این معنی نیست که به انواع مختلف مالیات پرداخت      می کنیم. بلکه به علت این که بر اقشار مختلف جامعه به واسطه ی پرداخت مالیات. فشار مضاعف وارد نشود. این امر صورت می گیرد و به نفع عموم است تا مالیات خود را قسمت بندی شده پرداخت نمایند تا اگر سیخ سوخت، کباب از سوختن درامان بماند.

مالیات و پیشرفت رابطه ای دو سویه دارند و اگر خواهان پیشرفت هستید مالیات بپردازید.

 



نوشته شده توسط شبنم فلاحی در  پنجشنبه 30 آبان 1387 و ساعت 11:48 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




بازگشت دایناسورها []



جای همه ی سروران و دوست داران خرید کردن خالی ، نگارنده رفته بود  بازار . به به چه چیزهای قشنگ و جالب و پیشرفته ای ( پیام بهداشتی : از هر گونه چشم و هم چشمی پرهیز نمایید) . چقدر پیشرفت خوب است . پیشرفت یعنی آسایش یعنی رفاه ، هر چه پیشرفته تر آسایش هم بیشتر .

در این بازار مدرن و عصر ارتباطات و فناوری اطلاعات و انرژی هسته ای ، ناگهان چشمم به بخاری های نفتی قطره ای و لیتری و ... افتاد. رنگ از صورتم پرید . چگونه ممکن است پیشرفت و پس رفت در کنار هم سازگار باشند؟ چگونه ممکن است در خانه ای زیبا به جای استفاده از اجاق گازهای پیشرفته ، از هیزم استفاده کرد ؟ مگر می شود گاز داشت و گاز نداشت؟؟؟

در این آشفته بازار پیش رفت اگر روزی دایناسوری در کوچه و خیابان مشاهده کردید ، اصلا جای تعجب نیست ؛ زیرا دایناسورهای عزیز آمده اند که در دوره ی پیشرفت زندگی بشری ، تنها و تنها زندگی مسالمت آمیزی با انسان ها داشته باشند و در سایه ی تکامل پیش رفت انسان ها ، آنها نیز بتوانند در رفاه زندگی کنند. دایناسورهای بیچاره موجودات بسیار خوبی هستند و فقط کمی گوشت خوار هستندو حالا گوشت انسان به مزاجشان سازگار است یا نه الله اعلم !



نوشته شده توسط شبنم فلاحی در  چهارشنبه 1 آبان 1387 و ساعت 06:32 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




حافظ شناسی به سبک رندانه []



آن یار کزو خانه ی ما جای پری بود                                                            

                                    سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

می گویند ( این بار من نمی گویم ، پای سی میلیون رای در میان است ) در زمان زندگی حافظ ، در دوره ای از انتخابات آن زمان ، کاندیدای با فهم و کمالاتی برای در دست گرفتن قدرت  و خدمت به مردم ، نامزد شده بود . باز هم می گویند که این کاندیدا رهبر اصلاحات آن دوره بوده و البته منتخب مردم نیز شده است. در دوره ی ریاست آن یار ، مردم با خوبی و خوشی با هم زندگی می کردند . در آن دوره اگرچه تورم بود اما قیمت اجناس سردر فلک نیاسوده بود و نفت نیز به قیمت نازلتری به فروش می رسید. میزان جرم و جنایت در رده ی پایین تری بود و کشور از هر سو در تحریم نبود. در آن دوره اصل ها مهم بودند و بچه ها هم شعرهای خوبی می خواندند. بازی های تدارکاتی تیم ملی فوتبال هم لغو نمی شد و در بازی های المپیک هم مدال های بیشتری به دست می آمد.

اما سال هشتم ریاست یار مهربان بود و حافظ می دانست که دوره ی یاد مهربان رو به اتمام است. حافظ به این امید که باز هم روزی فرا رسد تا یار مهربان دوباره یاورمردم شود ، شعر مورد نظر را سروده و به پیشگاه آن یار مهربان هدیه نمود.

 



نوشته شده توسط شبنم فلاحی در  چهارشنبه 1 آبان 1387 و ساعت 06:28 ب.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 1 آبان 1387 و ساعت 06:43 ب.ظ

() نظر
       




با تاخیر []



پیرو سخنان اخیر رییس جمهور محترم که به این نکته اشاره نموده: « کشور ما آزاد است و افراد نظرهای خود را اعلام می کنند و بسیار ارزشمند است اما من از تحلیلگران می خواهم که توهین نکنند ، به خصوص به مراجع» ؛ واجب دانستم در حد بضاعت سخنان رییس جمهور را بررسی نمایم.

رییس جمهور در سخنان خود در داکنش به مضعگیری های غرب                 می گوید :« تحریم کنند ما که پشت در اتاقشان نایستاده ایم که خواهش کنیم ما را تحریم نکنید». گویا رییس جمهور در طبقه ی هفتم این بهشت برین زندگی می کنند تا اگر هم مشکل اقتصادی وجود دارد گریبانگیر طبقه های پایین دست شود ؛ یا رییس جهور دل شیر دارند یا مردم توقع زیادی از دولت دارند یا اینکه پایه های ایمنمان بسیار ضعیف است که در مقابل تحریم های پی در پی و سنگین نمی توانیم ایستادگی کنیم.

رییس جمهور محترم در رابطه با قرارداد کرسنت این چنین گفته است: « قرارداد کرسنت دستمایه حمله به دولت شده است » . لازم است به این مسئله اشاره کنم وقتی که وزیر کشور تازه به مسند رسیده به جای رفتن به محل کار خود و رسیدگی به امور وزلرت مربوط به خویش ، بر سر قرارداد کرسنت که مربوط به وزارت نفت است ، حاضر شده و وزارت کشور را به امان خدا رها می کند ؛ آیا بویی به مشام شما نمی رسد؟ آیا همانطور که دل شما برای بوش جنایتکار می سوزد ، دل ما نباید برای مسائل مربوط به کشورمان بسوزد؟

آقای رییس جهور فکر نمی کنید به جای دلسوزی برای مردی که به هیچ صراطی مستقیم نیست ، بهتر است دلتان به حال مردمی بسوزد که می سوزند و می سازند؟

بهتر نیست به مردمی که شما را به عنوان رییس دولت انتخاب نموده اند توجه بیشتری کنید و کمی از غیرتتان را هم برای این مردم خرج کنید؟

جناب رییس جمهور به دور از هرگونه توهین و غرض ورزی و به عنوان یک دوست و یار می گویم : چراغی که بر خانه رواست بر مسجد حرام است چه رسد به این که به جای مسجد پای شخصی در میان است که به قول شما ، شمارش جنایت هایش از دستش در رفته است.

جناب رییس جمهور طبق معمول کاسه کوزه ها بر سر خانم ها شکست و این بار از جانب شما.  حتما می دانید که چند نفر از قانون گذاران مجلس و قوه ی قضاییه زن هستند و می دانید که معمولا رای اقلیت تاثیر چندانی در قانونگذاری ندارد( با عرض پوزش از تمامی خانم های قانونگذار) . چگونه است که وضع قانون برای ثبات و بنیان خانواده به عنوان پایه های تشکیل نظام اسلامی ، به دلسوزی برای خانم ها تغییر نام می دهد که موجب کباب شدن شما شود؟ به همین قلمم سوگند که جامعه ی نسوان راضی نیستند که تار مویی از سر شما کم شود چه برسد به کباب شدنتان در مقابل ثواب برای پایبندی آقایان به خانواده و زن و فرزند.

جناب رییس جمهور شیرزنان مملکت اسلامی مان اگر از قانون ها و مقررات برابری نسبت به جنس مخالف برخوردار باشند و بتوانند از حق خود در مقابل نابرابری های قانونی و اجتماعی – عرفی دفاع کنند ، اگر بتوانند از گوشه های جامعه خارج شده و به میدان بیایند و اگرهای بسیار دیگر ، بی گمان نیاز به دلسوزی که موجب کباب شدن دیگران شود ، نخواهند داشت.



نوشته شده توسط شبنم فلاحی در  چهارشنبه 1 آبان 1387 و ساعت 06:24 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




دق پرداز []



یادم می آید یک روز گرم تابستانی رفتم به سراغ  خودپرداز ؛ البته هیچ فرقی نمی کند که یک روز گرم تابستانی باشد یا یک روز سرد زمستانی و یا این که یک روز ولرم پاییزی ، بالاخره ناخوش می شوی ؛ بله یک روز گرم تابستانی و تعطیل که نیاز به مبلغی ارز رایج مملکتی داشتم با ذوق و شوق فراوان به سراغ خودپرداز رفتم.

می دانم که بقیه ی ماجرا را همه می دانید و اصلا لازم نیست که روده درازی کنم و بگویم که خودپرداز علاوه بر این که پولی به من نداد بلکه کارت بنده را نیز قورت داد. می دانم که این مسئله بارها و بارها برای تک تک شما روی داده و در آن لحظه به این فکر فرو رفته اید که چرا به مانند پیشینیان پول هایتان را در لای بالشت و تشک و متکا پنهان نمی کنید تا به چنین روزی گرفتار نشوید .

در این وقت است که آدمی به خود زمین و زمان بد و بیرا میگوید و به یاد     همیان های زر اجداد خود می افتد که به جای خودپردازهای امروزی کاربرد داشتند ، اما واقعا خودپرداز بودند ؛ یعنی هر کسی از کیسه ی خود پرداخت  می نمود و منتظر دستگاه های خودپرداز معمولا خراب امروزی نمی ماند تا هم خودش لنگ بماند و هم کارش .

وقتی خودپرداز عمل نکند و بخواهید به شعبه ی مورد نظر مراجعه کرده و درخواست برداشت از کارت نمایید معمولا با حالت ناخوش اپراتور باجه مواجه می شوید که با منت می گوید مبلغ کم را این گونه پرداخت نمی کنیم و باید شانس بیاورید که یا مهره ی مار داشته باشید و یا این که آشنایی کارا را  در آن اطراف ببینید تا کارتان راه بیفتد . در آخر نیز یادآور می شوم که پیشرفت بسیار خوب است اما با امکانات ، نه دستگاه هایی که یا پول ندارند یا باز هم پول ندارند یا از فرط خستگی و گرسنگی کارت قورت می دهند.



نوشته شده توسط شبنم فلاحی در  پنجشنبه 25 مهر 1387 و ساعت 12:09 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




دل تنگم [عمومی , ]



سخت دلگیرم و  اندیشه ی  رفتن دارم  ؛

هوس رفتن و پر گشودن دارم

چه کنم با دل من دل باشی

گفته ام من که چرا کوشش رفتن دارم

دو سه ماهی دگرم می گذرد ؛ باز همین

دو سه سالی گذرد نیز ؛ همین

من چرا صبر کنم این دو سه روز

تو همانی و منم نیز همین

بگذاریم هوای دلمان پاک شود

دلمان در پی عشق خودمان چاک شود

سعی کن من بتوانم نروم

نگذار این دل من در پی عشقت برود خاک شود.



نوشته شده توسط شبنم فلاحی در  یکشنبه 24 شهریور 1387 و ساعت 06:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




چشم بصیرت [عمومی , ]



بعد از این که رییس جمهور پشت سر امام زمان نماز می خوونه ؛ بعد از این که رییس جمهور خودش رو  رییس جمهور دولت امام زمان می دونه ؛ بعد از این که امام زمان توی دانشگاه کلمبیا برای شنیدن سخنرانی رییس جمهور حاضر می شه ؛ بعد از این که رییس جمهور  سر سفره غذا برای امام زمان هم ظرف میذاره ؛ بعد از همه این ها حالا چشممون به کردان وززیر کشور  روشن . کردان گفته: روزی که توی مجلس می خواستم رای اعتماد بگیرم  نور خدا رو دیدم . بی بی هم  در جریان قضیه بود ( منظور حضرت فاطمه ) !!!!!!!!!!!!!!  ظاهرا جناب کردان چشم بصیرت داشتن و نور خدا رو دیدن .

طبق نظر صاحب نظران با وجود این همه بدبختی و فلاکت ؛ حتما  یه نیروی ماورایی دولت رو اداره می کنه و غیر از این ممکن نیست .



نوشته شده توسط شبنم فلاحی در  یکشنبه 24 شهریور 1387 و ساعت 06:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




المپیک [عمومی , ]



سلام

بعد از حدود یک ماه غیبت ببین توی چه وضعی اومدم. در جایی که مردم برای یه لقمه نون خون می ریزن و کسی به دیگری رحم نمی کنه ؛ در جایی که اکثر مردم  زیر خط فقر زندگی می کنن ؛ در جایی که کلی جوون بی کار داریم ؛ در جایی که برای ۲زار وام باید کلی بدویی تازه اگه پارتی داشته باشی می تونی وام بگیری ؛ ببین چی می شه ... هشت میلیارد خرج می شه برای گرفتن دو تا مدال . آخه آدم به کی بگه ؟ به خدا بهمون می خندن. آخه فکر کنین با هشت میلیارد  چقدر می تونستیم طلا بخریم تازه این مدال ها هم که طلای ناچیزی توش به کار رفته . ای خاک بر سر  مردم (ببخشید خییل عصبانی هستم )



نوشته شده توسط شبنم فلاحی در  سه شنبه 5 شهریور 1387 و ساعت 06:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

شبنم فلاحی (156)


موضوعات

عمومی (151)


 آرشیو

آبان 1387 (4)
مهر 1387 (1)
شهریور 1387 (3)
مرداد 1387 (1)
تیر 1387 (3)
خرداد 1387 (4)
اردیبهشت 1387 (4)
فروردین 1387 (5)
اسفند 1386 (8)
بهمن 1386 (6)
دی 1386 (17)
آذر 1386 (7)
آبان 1386 (28)
مهر 1386 (18)
شهریور 1386 (26)
مرداد 1386 (12)
تیر 1386 (9)


صفحات

1 2 3 4 5 6 7 ...





لینكستان

  فروش سی دی های بدنسازی و کشتی کج

  پنجره ای رو به فردا

  اصول موفقیت

  ورود دروغگوها ممنوع

  وبلاگ خواهر مکرمه

  http://mtb-web.mihanblog.com/

  سایت اهداء عضو

  زیر ۱۸ سال ممنوع

  عطر یخ

  راهی برای دوستی

  غم قطره

  سلامت جوانان





لینكدونی
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :صابر كردستانچی