میلاد []
امروز را به یاد تو در بطالت فکری گذراندم ، عزیزم جشن میلادت مبارک هرچند که من در آن سوی جشن دل باقی ماندم. درها بسته، سرم در گریبان و اندوه و دیگر هیچ . این است میراث دوست داشتن 
نوشته شده توسط ماهی كوچولو در شنبه 11 اردیبهشت 1389 و ساعت 10:52 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
فریاد []
امروز رفته بودم همایش " زن ، تغذیه و سلامت " ، از همه مهمتر اینه كه سخنران همایش یه مبلغ مذهبی بود ، جای همه دوستان خالی از كله سحر نوحه گذاشته بودن و كلی به زمین و زمان فحش دادم كه چرا باید یه همچین جایی باشم.
جالبترین بحث همایش این بود كه این حاج خانم از هرچی كه دلتون بخواد حرف زد الا از نقش زن در تغذیه و سلامت!
دلم برای خودم سوخت كه مجبور بودم به فراخور شغلم توی اون همایش بشینم.
افراد حاضر در همایش رو بانوان فعال تاثیرگذار از اقشار مختلف ، طلاب ، اساتید و مشاوران حوزه های علمیه ، نمایندگان امور بانوان دستگاه های اجرایی استان و شهرستان ، بسیجیان ، تشكل های غیردولتی بانوان ، مربیان طرح رحمت و مبلغان مذهبی تشكیل می دادن ، نمی دونین چی كشیدم.  حتما دیگه فهمیدین چی كشیدم.
نوشته شده توسط ماهی كوچولو در پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 و ساعت 11:57 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
شرق []
خدا روشكر كه شرق منتشر می شه ، داشتم از بی روزنامگی می مردم
نوشته شده توسط ماهی كوچولو در چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389 و ساعت 11:51 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
من هستم []
مدت هاست از من خبری نیست و كسی هم سراغم را نگرفته
نوشته شده توسط ماهی كوچولو در دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 و ساعت 08:14 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
دست از طلب مدارید... ! []
ز داغ رفته بر ماخون گریستیم
به حجم دجله و جیحون گریستیم ( جیحون)
حصول شرایطی که به تعبیر درست جمهوری اسلامی باشد ، به زمره ی آرزوهای دیربازم درآمده است.
گاهی در نجوای با خود ، جمهوری دینی و اسلامی را ، جز بدین ساختار نمی بینم و کلمه
ای بیش و کم از تعریف جاری اش را گزافه خواهی از سر درک غلط می دانم . به معنی
دیگر ، جمهوری اسلامی مخصوصا از نوع ناب محمدی اش ، به شدت و ضعف همینست که گرفتار
به تبعاتش هستیم و گردن به رسن اش داریم...!
فریاد تغییر اما چیزی است و چون برآید از نی و نای شیوخ خاص ، چیزی دیگر !!
وقتی از جمع و جماعتی میشنویم که بنا را بر تغییر دارند ، یعنی این که جمهوری
خود را دور دیده اند از معنای بایسته ی آن ، اما و د رعین حال بنابر این اصل که
اذن به شیء ، اذن به لوازم آن هست ، باید بپذیریم که جمهوری اسلامی به همین ساختار
و ساحت است و از قضا اولیاء مسئول را به این دغدغه داریم که کم و کسری به بعضی
لوازم اش دیدند و عرصه را به گمانمان بر ما تنگ کرده اند تا جمهوری به تعریف خود
برسد...!
در حقیقت ، تلاش صدر هیات رییسه که خلق را به تقابل واداشته است برا یهدایت
جمهوری اسلانی ، به تعریف درست خود است . پس دادخواهی تغییر را می توان این گونه
تلقی کرد که اعتراض به بنیانش است و به نوع جمهوری که مثلا اسلامی اش در آوردند و
د رهمین راستاست که در لابه لای شعارهای دادخواهان ، نام جمهوری اسلامی به گوش می
رسد...!
گفتیم فریاد اعتراض اگر از نی و نای شیوخ خاص برآید معنایی پیدا م یکند که
توفیر با نیت و نظز دادخواهان دارد. اینان پیشرو و جلودار جنبش که به سران فتنه هم
معرفی می شوند همیشه تاکید داشته اند که جمهوری جاری ما باید به تعریف قانون اساسی
اش باشد و آقایان نمی توانند و اجازه نمی دهند که پیرایه ای ببندند بر آن یا کسرش
کنند! به معنی دیگر کاسه ی جمهوری ، آشی دیگر را نمی پذیرد و پس اهالی جنبش پنبه
از گوش خود بیرون بیاورند که می توانند بی صلاحدید نظام حاکن – من بعد حاکم البت –
فیل خود را به مهمانی هندوستان ماضی ببرند...!
آنچه که به صدر آمد واقعیتی است که باید بپذیریم و بر این اساس صورت مساله را
در قضیه ای که پیش آمد تعریف کنیم. مساله بی هیچ تعارف بدین تعریف است که نوبیتان
صدارت چون مناصب را به اشغال خود درآوردند، روی ذات هرم صدرنشینی قدرت، دست به
خانه تکانی زدند و اسلاف وکیل و وزیر و مباشر را به همراه جل و پلاس آنها بیرون
ریختند!
در یک دوره ی چهارساله ی دولت نهم ، غرولند از رقیب بود و تمهید و تدارک برای
دوره ی بعد و دولت بعد . افتد و دانی مقدمات را خوب چیدند و د ربیانیه ها و شعارها
سخن از زبان مردمی گفتند که دیری جرات طرح کردن آن را نداشتند و سپس همصدایی یافتند
که می توانست به کمک بیاید تا آن تغییر مورد نظر پدید آید . تغییر مورد نظر همان
رقبای صدارت و وزارت البت ! اما همسرایات این سرود خوش آهنگ ، به رغم گستردگی حضور
و پیوستگی با جنبش ، در کمال شگفتی و ناباوری دیدند که عبث بود آنچه می پنداشتند
!! آنها متوجه شدند رقبا هم به گونه ای دیگر مرضیه یا نامرضیه ، تدارکی از پیش
داشتند که چگونه رفع اثر از انباشت حضورشان در کنار مدعیان جدید صدارت بنمایند.
و به هر روی آرائی به صندوق رفت که تغییر را می خواست ولی کسی سر از صندوق
درآورد که رقیب و هواخواهانش را برنمی تافت و قصد تاخت بر جاده ی یکطرفه ای را
داشت که غلطک های جاده صاف کن اش ، لوازمش را فراهم آورده بودند ؛ بدون هیچ حیائی
و یا اصراری به پاسخگویی به معترضینی که فریاد برآوردند : رای ما چه شد...؟
ساکنان بر نخیل قدرت البته تصور نمی کردند که پیگیری مطالبات معترضان خواهان
تغییر تا به این مرحله برسد که همه ی امور و افکار صدرنشینان غاصب را تحت الشعاع
قرار دهد! گمان حضرات بر صدر بر این بود که اگر بر صف دادخواهان دو سه روز 23تا25
خرداد بزنند طوفان فرو خواهد نشست و باز خودشان خواهند بود و میثاقی که برمی
نویسند و بر سر چاهی در جمکران قم هم قسم می شوند که زمینه را چنان به ظلم
بیارایند تاظهور حضرت میسر گردد...!
ولی خبر نداشتند که به اعمال ناشیانه شان ، دعوا رسمی تر و ادعا جدی تر می شود
و به روزی می رسد که حتی از جمع خودی و یا خوش نشینان چندی به سکوت و انفعال هم
صدایی برمی آید که جواب معترض را باید به استدلال داد نه با قمه و کلاشنیکف!!
و خون ها بر کف سنگفرش ها جاری شد ، زندان ها مهمانان تازه پذیرفتند ، کهریزک
ها سر از میانه درآوردند ، دستپاچگی پیش آمد ، رحم به خودی هم نکردند ، روح الامین
ها هم مصون نماندند ، پای ناطق نوری و بیت رهبر نیز به میان آمد ، مسجد آتش زدند
... و تا به زمان نقش این سطور ، تمثال بنیانگذار جمهوری اسلامی ، همو که یک کلمه
بیش و کم اش را نمی پذیرفت پاره شد و به زیر پا رفت و ... و ... و ... !!
راقم این سطور کاری به وجاهت دادخواهی دادخواهان و مدعای معترضان ندارد ، در
این مجال و مقال ندارد ؛ اما به پیرانگی اش شباهت های اعمال دو دیکتاتوری را کنار
هم می گذارد . می بیند چگونه قدرتمندان مغرور که شیدا و شیفته ی مسند و منصب هستند
، به مشاهده ی طغیان ذیحضوران قاعده ی هرم قدرت ، چنان آشفته می شوند که در
دستپاچگی شان راه ها برای معترضانشان هموار می شود و تزویر آنان چندی بر اریکه ظلم
آشکارتر ! می بینیم به رغم انتساب عمل پاره کردن عکس بنیانگذار جمهوری اسلامی به
دانشجویان که در ساعات اولیه پخش این خبر ، همه یصاحب منصبان مقتدر بر آن اتفاق
نظر داشتند ، اینک تک تک آقایان از ناچسبی این کار به دانشجویان و حتی لیدرهای
جنبش سخن می رانند و ساحت دانشجو را پاک تر از آن می دانند که دست به چنی کاری
بزند ! حالا سخن از دعوت دوستان قدیم انقلاب است که تداعی روشن و زیبایی است از
پیام 28 مرداد شاه مخلوع در تابستان 57.
چه روزهای سردی است که این بار دلم به خلاف ایام مشابه اش در سال 57 ، گرم به
این رویداد نمی شود ! این روزها علی رغم اشتیاقم به تغییر ، هراس از این دارم که
دستاوردهای انقلاب به تاراج برود ، دستاورد بیداری ... هوشیاری ... عدالتخواهی !!
این روزها بیم آن می رود که مردان مسلح به باج خواهی چندی حضور در بزم با صدام ،
مترسک قوه ی مجریه و حتی فقیه بر صدر رهبری را کنار بزنند و بوی باروت را به همه
جا بیفشانند و به گمان خود از دستاوردهای خود پاسداری کنند ! و ترس دیگرم از این
است که لیدر و رهبران جنبش تغییر ، همچنان که در تما صحبت ها و پیام هایشان جز
تغییر در پست ها و مسئولیت ها طلب و خواسته ی دیگری دیده نمی شود ، با کاخ نشینان
جمهوری اسلامی به توافق برسند و نوبت تصفیه دادخواهان برسد که تاریخ باقی به تکرار
بشود...!
من هرگز امیدی به دادرس و دادرسی از سوی مجامع جهانی و بین المللی نداشتم و
ندارم هم ! و خلق نیز خرج راه مبارزه اش به دراز مدت نبوده است ، مخصوصا به مواقعی
که زخم از پشت خورده است !!
دلم هوای ماذنه ای بالا بلند را کرده
است و بلالی که صلا دهد ، مردم ! دست از طلب مدارید ... تا فجر پیروزی چیزی نمانده
است ...!
منبع: کاف - آشنا
نوشته شده توسط ماهی كوچولو در جمعه 11 دی 1388 و ساعت 09:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
تسلیت []
خانم بهرامیان از همکلاسی های من و از اهالی اصفهان هستن. شب گذشته در اوج شادی رفت از عابر بانک 2تا شارژ ایرانسل 2 هزار تو منی بخره ، اما از بخت بد 2 تا شارژ 20 هزار تومنی خرید . از دیشب داره سکته می کنه ، یکی به دادش برسه . لیلا جون عیب نداره پیش میاد. شایان ذکر است اصفهانی ها خانم بهرامیان رو از شهروندی خارج کرده و به جزایر قناری تبعید کردند.  
نوشته شده توسط ماهی كوچولو در جمعه 20 آذر 1388 و ساعت 11:49 ب.ظ
ویرایش شده در جمعه 20 آذر 1388 و ساعت 11:58 ب.ظ
()
نظر
شما بگید؟ []
نوشته شده توسط ماهی كوچولو در جمعه 20 آذر 1388 و ساعت 11:27 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
به مناسبت روز جهانی معلولان []
شعبان
نوروزی مدیر داخلی مرکز شبانه روزی مهرگان ساری:
مشکل
معلولان در نوع فرهنگ و عدم احساس مسئولیت خانواده هاست
شعبان
نوروزی مدیر داخلی مرکز شبانه روزی مهرگان ساری است . این مرکز ظرفیت نگهداری از 90 معلول دارد.
وی در
خصوص این مرکز می گوید : مرکز مهرگان در سال 77 در مرکزی استیجاری شروع به فعالیت
نموده و از سال 86 در مکان فعلی به مساحت
1500 متر و زیربنای 1200 متر و با هزینه
ای بالغ بر 300 میلیون تومان شروع به کار کرد .
این
مرکز دارای اتاق های تخصصی کار درمانی ، گفتار درمانی ، روانشناسی ،آمفی تئاتر و
سالن ورزش است .
نوروزی
در خصوص این مرکز گفت : 80 درصد از ظرفیت این مرکز یعنی حدود 72 نفر ماهیانه 120
هزار تومان از بهزیستی یارانه دریافت می کنند
و 180 هزار تومان نیز خانواده هر معلول باید پرداخت کند که خانواده ها توان
پرداخت این مبلغ را ندارند .
وی
اظهار داشت : 11 معلول نیز به صورت آزاد در این مرکز نگهداری می شوند که کلیه
شهریه توسط خانواده آنها پرداخت می شود.
نوروزی
در خصوص مشکلات معلولان تصریح کرد: مشکل در نوع فرهنگ و بینش افراد به معلولان و
در عدم احساس مسئولیت خانواده هاست .
وی
افزود: عده ای از خانواده ها پس از سپردن فرزند معلول خود به این مرکز ، هرگز به
سراغ آنها نیامده اند.
نوروزی
تصریح کرد: معلولانی در این مرکز هستند که در سال یک بار نیز به مرخصی برای دیدار
خانواده نرفته اند و وقتی یک معلول به مرخصی می رود در بقیه معلولان حالت دلسردی بیشتری احساس می
شود.
وی گفت
: تمام سعی ما بر این است تا معلولان در اعیاد به جمع خانواده ملحق شوند چراکه در
اینجا ما تنها می توانیم نیازهای بهداشتی و روانی و ... را تامین کنیم و نیاز
عاطفی این افراد فقط در کنار خانواده تامین می شود.
نوروزی
با بیان این که افراد معلول حق دارند از نعمت خانواده برخوردار باشند اذعان داشت :
خانواده ها آنقدر گرفتار هستند که بچه های خود را فراموش کرده اند.
وی گفت
: تعدادی معلول بی سرپرست نیز دراین مرکز نگهداری می شوند که به علت نداشتن
شناسنامه ، نمی توانیم کارت ملی و دفترچه بیمه برای آنها تهیه کنیم و با مشکلات
فراوانی دست به گریبان هستیم.
نوروزی
افزود: اگر یکی از این بچه ها فوت کنند باید با حکم دادگاه دفن شوند و گرفتاری
هایی از این قبیل فراوان است.
مدیر
داخلی مرکز مهرگان ساری اظهار داشت : ما زیر نظر بهزیستی هستیم اما از مسائل مهم
این است که حیطه نظارت و مدیریت تعریف نشده است.
وی گفت
: کارشناسان رابط آموزش کافی ندیده اند و بیشتر در کار مدیریت دخالت می کنند تا
نظارت نمایند.
نوروزی
تصریح کرد: نظارت دارای تعریف است و با دخالت تفاوت دارد.
شعبان
نورزی کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی است ، وی تاجر بوده و پس از از دست دادن فرزند معلولش اقدام به ایجاد این
مرکز نموده و می داند که اگر 300 میلیون تومانی که برای این مرکز هزینه نموده را
در هر جای دیگر سرمایه گذاری می کرد سود کلانی نصیبش می شد.

نوشته شده توسط ماهی كوچولو در پنجشنبه 12 آذر 1388 و ساعت 10:45 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
|